عمو سبيلو




Thursday, January 15, 2004

٭ ÓáÇã

ÈÑ?ÑÝÊå ÇÒ ßÊÇÈ : ÇäÏÑÒåÇí ßæ?ß ÒäÏ?í

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

ßÊÇÈ ÇäÏÑÒåÇí ÒäÏ?í äæÔÊå ÌßÓä ÈÑÇæä ãíÈÇÔÏ .

Çæ Çíä ßÊÇÈ ÑÇ Èå ÚäæÇä åÏíå Çí Èå ?ÓÑÔ ÔÑæÚ Èå ä?ÇÑÔ ßÑÏ æ ÊãÇã ÊÌÑÈíÇÊÔ ÑÇ ÏÑ íß ãÌãæÚå Ïæ ÌáÏí Êåíå ßÑÏ .
ÈÑÇæä ãí ?æíÏ ?íÒí ßå ãä ÝßÑ ãí ßÑÏã ÝÞØ ßÇÑ ?äÏ ÓÇÚÊ ÇÓÊ ¡ ?äÏíä ÑæÒ Èå Øæá ÇäÌÇãíÏ . åä?Çãíßå ÂäÑÇ Èå ?ÓÑã ÏÇÏã áÍÙå ÝæÞ ÇáÚÇÏå Çí ÈæÏ ãä ÊãÇã Âä ?íÒåÇ ÑÇ ßå ÏÑÈÇÑå íß ÒäÏ?í ÔÇÏ æ ?Ñ ÈÑßÊ ãíÏÇäã Èå Ñæí ßÇÛÐ ÂæÑÏã .
æ ÍÇáÇ ÂäÑÇ ÊÞÏíã Èå ?ÓÑã ãí ßäã ¡ ?ÓÑí ßå ÏÑ Îíáí ÇÒ ãæÇÞÚ ÂãæÒ?ÇÑ ãä ÈæÏå ÇÓÊ .
?ÓÑã ??æäå íÇÑí ÇÊ Ïåã ÊÇ ÈÈíäí ¿
Ç?Ñ áÇÒã ÈÇÔÏ ÍÊí ÔÇäå åÇíã ÑÇ ÏÑ ÇÎÊíÇÑÊ ãí ?ÐÇÑã .
ÊÇ ÈÑ ÂäåÇ ÈÇíÓÊí .
ÍÇáÇ ÈÓíÇÑ ÇÒ ãä ÝÑÇÊÑ ÎæÇåí ÏíÏ .
ÍÇáÇ Èå ÌÇí åÑ Ïæí ãÇ ÎæÇåí ÏíÏ .
ÇãÇ Èå ãä È?æ ÏÑ Âä 쾄 ÏÓÊåÇ ?å ãí Èíäí ¿

?ÏÑÊ : ÌßÓä ÈÑÇæä


1- ÑæÒ ÊæáÏ Ïí?ÑÇä ÑÇ Èå ÎÇØÑ ÏÇÔÊå ÈÇÔ .
2- ÍÏÇÞá ÓÇáí íß ÈÇÑ ØáæÚ ÂÝÊÇÈ ÑÇ ÊãÇÔÇ ßä .
3- ÈÑÇí ÝÑÏÇíÊ ÈÑäÇãå ÑíÒí ßä .
4- ÇÒ ÚÈÇÑÊ ( ãÊÔßÑã ) ÒíÇÏ ÇÓÊÝÇÏå ßä .
5- äæÇÎÊä íß ÂáÊ ãæÓíÞí ÑÇ íÇÏ È?íÑ .
6- ÒíÑ ÏæÔ ÂÈ ÈÑÇí ÎæÊ ÂæÇÒ ÈÎæÇä .
7- Ç?Ñ ãÌ龄 ÔÏí ÈÇ ßÓí ÏÑ?íÑ Ôæí Çæáíä ÖÑÈå ÑÇ ÈÒä æ ãÍßã åã ÈÒä .
8- ÈÑÇí åÑ ãäÇÓÈÊ ßæ?ßí ÌÔä È?íÑ .
9- ÇÌäÇÓí ÑÇ ßå È?å åÇ ãí ÝÑæÔäÏ ÑÇ ÈÎÑ .
10- åãíÔå ÏÑ ÍÇá ÂãæÎÊä ÈÇÔ .
11- Âä?å ãíÏÇäí Èå Ïí?ÑÇä ÈíÇãæÒ.
12- ÑæÒ ÊæáÏÊ íß ÏÑÎÊ ÈßÇÑ .
13- ÏæÓÊÇä ÌÏíÏ ?íÏÇ ßä ÇãÇ ÞÏíãí åÇ ÑÇ ÇÒ íÇÏ äÈÑ .
14- ÇÒ ãßÇäåÇí ãÎÊáÝ ÚßÓ È?íÑ .
15- ÑÇÒ ÏÇÑ ÈÇÔ .
16- ÝÑÕÊ áÐÊ ÈÑÏäÇÒ ÎæÔí åÇíÊ ÑÇ Èå ÈÚÏ ãæßæá ãßä .
17- Èå Ïí?ÑÇä ãÊßí äÈÇÔ .
18- åí? æÞÊ ÏÑ ãæÑÏ ÑŽíã ÛÐÇííÊ ÈÇ Ïí?ÑÇä ÕÍÈÊ äßä .
19- ÇÔÊÈÇåÇíÊ ÑÇ È?ÐíÑ .
20- ÈÏÇä ÊãÇã ÇÎÈÇÑí ÑÇ ßå ãíÔäæí ÏÑÓÊ äíÓÊ .
21- ÈÚÏ ÇÒ ÊäÈíå È?å åÇíÊ ÂäåÇ ÑÇ ÏÑ ÂÛæÔ È?íÑ æ ÈÈæÓ .
22- åí? æÞÊ ÓÇá?ÑÏ ÇÒÏæÇÌÊ ÑÇ ÝÑÇãæÔ äßä .
23- Èå ßÓí ßäÇíå äÒä .
24- ÇÒ Èíä ßÊÇÈåÇíÊ ÂäåÇíí ÑÇ ÇãÇäÊ ÈÏå ßå ÈÇÒßÔÊÔÇä ÈÑÇíÊ ãåã äÈÇÔÏ .
25- Èå È?å åÇíÊ È?æ ÂäåÇ ÝæÞ ÇáÚÇÏå ÇäÏ .


ÈÞíå ÑÇ ÝÑÏÇ ãíäæíÓã . ÊÇ ÝÑÏÇ ........


ÇãíÏæÇÑã åãíÔå ÔÇÏ ÈÇÔíÏ .



........................................................................................

Monday, April 14, 2003

٭ سلام


ما ر�تيم اينجا .


چون اينجا چند تا اشكال اساسي داشت .
اول از همه ما آرشيو نداشتيم ( يعني هر چه مينوشتيم (« دقيقا از دهم �وريه دوهزارو سه ») توي آرشيو ذخيره نميشد ) ما هم هر كاري كرديم نتونستيم درستش كنيم دست به دامن همه شديم ، خيلي ها كمكمون كردن كه بايد گ�ت دست همه اونها درد نكنه . ( سهيل دوست عزيزم ، خانومها مريم گلي و ستاره كوچولو و دوست خوبم مهدي طالبي ) البته حالا همه اون نوشته هاي قبلي خودمون رو در اينجا قرار داديم .
دوم اينكه از ترس هكر هاي محترم كه آدرس ايميل خودمون رو اينجا قرار نداده بوديم . نه اينكه ما خيلي مشهور هستيم ، نه اصلا از اين �كرها نكرديم ، گ�تيم خداي نكرده هكرهاي محترم براي دست گرمي و براي دسرشون ما رو هك نكنند ، آخه از آسمون بارون بباره ، يه كلنگ مياد ميخوره توي سر ما ...

اينها دو تا از علتهايي بودن كه ما رو مجبور كردن به �كر ر�تن از اينجا و يا�تن يك مكان ديگه براي خودمون باشيم .
و حالا هم بار و كوچمون رو جمع كرديم و ر�تيم اينجا .

اميدواريم كه اونجا هم به ما سر بزنيد، از همه دوستان خوبمون كه به ما لط� داشتن ممنونيم .
راستش ما در اينجا چيزي جز محبت هاي دوستان خوبمون نديديم .

اميدوارم كه هميشه خوش باشيد.



........................................................................................

Saturday, April 12, 2003

٭ سلام

به شدت احساس گناه ميكنم ، اما كاريش نميشه كرد .
يه اعترا� !
ما اين آهنگ رو از وبلاگ دوست خوبمون �رشته نجات دودر كرديم راستش خيلي قشنگ بود ، شرمنده ، راستش نميشد در مقابل اين آهنگ خيلي قشنگ مقاومت كرد .
اين آهنگ درست مثل وبلاگ دوستم قشنگه .
دوست عزيز براي اينكه بنده رو ببخشيد در اولين �رصت لينك شما رو اين كنار اضا�ه ميكنم ، راستش بايد اول اجازه ميگر�تم از ايشون ، كه نشد ، ببخشيد .
دوست عزيز اگه اينجا رو خوندي از اين كار من ناراحت شدي حتما به من بگو تا اين آهنگ رو ازنجا ور دارم .
خوش باشيد .


........................................................................................

Tuesday, April 08, 2003

٭ سلام

حالتون خوبه ؟
اين بحث بين من و داداشيه در مورد جنگ :

ـ : ميدوني چيه ؟

+ : چيه ؟؟

- : اين جنگ اصلا چرا در گر�ت ؟

+ : خب بزار من برات تعري� كنم ، اما قبل از اون بزار برات يه داستاني تعري� كنم ،
ميگن كه يك روز ، يه شير و يه گرگ و يه روباه با هم ميرن شكار ( طبقه بندي شده از روي گردن كل�تي ) بعدش يه گورخر و يه گراز و يدونه هم خرگوش شكار ميكنن .
اونوقت شيره برميگرده به گرگه ميگه : بينم داش گرگه اين شكارها رو بايد چه جوري تقسيم كرد . گرگه كه خيلي خر بود ميگه كه گورخره مال شما ، گرازه مال من و خرگوشه هم مال روباه ، شيره جوش مياره و ترتيب گرگه رو ميده . بعدش هم از روباهه ميپرسه اين شكار رو بايد چه جوري تقسيم كرد ، روباهه ميگه كه گراز براي صبحانه سلطان حيوانات ، ضل عالي مستدام ( اينجاش رو دستمال يزدي مياد ) ، گورخر هم براي نهارتون قربان ، من �داتون بشم و براي شامتون هم خرگوشه رو ميل كنيد اعلاحضرتا ، من كوچيك شمام ، من نوكر شمام ...
شير ميگه چرا اينجور تقسيم كردي ، روباه برميگرده و به شيره ميگه : قربان آخه قدما گ�تن :

صبحانه يك نان ، نهار تا ميتواني و شام هم سبيل تكاني

شيره هم برميگرده و ميگه اهسنت ، آ�رين ، مرحبا.

حالا حكايت چيه؟

حكايت ، امريكا و انگليس و عراقه ( اينكه كدوم از اين كشور ها مثل اين حيوانات محترم هستند ميتوني حدس بزني ) شكارشون هم شده خاورميانه . اينها �قط توي تقسيم اون با هم مشكل پيدا كردن.

ـ : ميدوني من جنگ رو مثل چي ميبينم ؟

+ : مثل چي ؟؟

به نظر من جنگ مثل بازي �وتبال مي مونه كه ا�رادي كه در اون بازي مي كنند همون سربازهايي هستند كه الكي الكي چهارتا تير در مي كنند وبه عبارتي چهارتا تكنيك ميان و در راس هر تيمي يك ن�ر به عنوان مربي و كمك مربي قرار دارند كه بازيكنان سعي مي كنند ا�كار انها را عملي كنند اما در جنگ اين نقش رو سران اون كشورها بر عهده دارنداما اين مسابقه يك داورهم داره و آن هم به عبارتي هيچ كاره اون ميدونه كه در جنگ سازمان ملل اين نقش را اي�ا مي كنه و مي رسيم به اصل مطب كه تماشا چيهاهستند ، همونطور كه ميدونيم در هر بازي يه ن�ر ميتونه برنده باشه ويكي هم ميتونه بازنده باشه و تماشاچيهاي هر طر� هم ميتونن الكي دلشون رو خوش كنن كه بردن و يا ناراحت بشن از اينكه باختن ، بدون اينكه چيزي از اين برد و باخت گير اونها بياد در جنگ مردم بي گناه اين نقش از اين سريال مزخر� تمام نا شدني را بازي مي كنند با اين ت�اوت كه اونها اگه ببازند به راستي ميبازند و اون باخت از دست دادن عزيز ترين كسانشونه يا جونشون ؟


..........
اين به صورت زير نويس نوشته ميشود :
دينگ ، دينگ
همين الان دو ن�ر غير نظامي كشته شدند .. رييس �لان كشور گ�ت : آمريكا بده ، بد ، بد ...
ادامه خبر ها تا لحظاتي ديگه ....
..........


+ : نيگا كن داداشي ، ما چرا بايد اصلا نگران اونها بشيم ، مگه اونها به ما حمله نكردن ، اين جنگ كه هنوز يك ماه هم طول نكشيده ، ما هشت سال جنگيديم ، كسي ككش هم نگزيد ، اصلا يه ن�ر بلند نشد بگه ، اههههم . ( لط�ا اين اهههههم راخيلي غليظ و از مخرج آن تل�ظ كنيد )

ـ : نگاه كن بايد همه چيز رو �راموش كرد .

+ : ببينم اگه تو دو تا از پسرهاتو از دست ميدادي توي همين جنگ لعنتي باز هم همين حر� رو ميزدي ؟
ببينم اگه به اسارت رژيم بعث در ميومدي و اونها بلا سرت مياوردن ، ببينم باز هم همين حر� رو ميزدي ؟
ببينم اگه اون موقعي كه توي شلمچه شيميايي ميزدن تو هم اونجا بودي باز هم همين حر� رو ميزدي ؟
ببينم اگه تو ميمردي و حالا �رض كن قبل از اينكه كه كشته بشي يه دختر كوچولو از خودت به جا ميگذاشتي و بعد ها كه شما توي قبرتشري� داشتيد ميديدي كه بچه كوچولوت معتاد شده يه آدم ج... باز هم همين حر� رو ميزدي ؟

- : ببين اونها هم مثل ما مسلمونن ؟

+ : ببينم چرا اون موقعي كه به ما حمله ميكردن و به ما تجاوز ميكردن كسي به اونها نگ�ت كه ما هم مسلمون بوديم ، ببين خودت كه منو ميشناسي اصلا آدم مذهبي نيستم ولي خب از حر�هاي قشنگ خوشم مياد ، مگه حسين بن علي به اونها كه بهش حمله ميكردن نگ�ته بود كه شما كه امروز به من بدي ميكنين انتظار نداشته باشيد كه من از شما در آخرت ش�اعت كنم ، ببينم مگه بد گ�ته كه كسي كه به ما بدي كرده ، الان نبايد انتظار داشته باشه كه ما هم از اون حمايت كنيم .
ميدوني مثل چي ميمونه ، درست مثل اين ميمونه كه شما ميخي رو توي ديوار �رو كنين بعد هم ميخ رو از ديوار بكشين بيرون ، در هر صورت جاي ميخ ميمونه ، حالا هم اثر زخم اونها مونده ، هر چقدر هم ميخواد زمان بگذره .

ـ : ببينم گناه اون ط�ل معصومي كه الان در اون محيط قرار گر�ته چيه ؟ اون كه هنگام جنگ با ما اصلا نبوده ، يا مردم بيگناه اون كشور ، اونها كه توي سياست اون كشور نقشي نداشتن يا سربازهاي امريكائي كه اومدن جنگ ، �قط �كرشو بكن كه سربازي بياد جنگ و كشته بشه در حالي كه تازه عروسي كرده باشه ، مگه اونها آدم نيستن ؟ مگه اينو قبول نداري كه بعضي موقعها آدم مجبوره كاري رو انجام بده بدون اينكه اصلا دلش بخواد .

+ : نه اينو واقعا قبول دارم كه بعضي موقعها انسانها مجبورند كه كاري رو انجام بدن ، اصلا بعضي موقعها سرنوشت انسان رو هدايت ميكنه ، شايد هم بشه گ�ت تقدير انسان رو با پس گردني پيش ميبره ، اما داداش من اين رو از من داشته باش كه گناه مظلوم هميشه از ظالم بيشتره ...
بابا جون قبل از جنگ يادت نيست كه همين مردم وقتي صدام رو ميدين مثل خر خوشحالي ميكردن .

..............

اين به صورت زير نويس نوشته ميشود :
دينگ ، دينگ
همين الان چهار ن�ر غير نظامي كشته شدند و يك ن�ر نظامي از هر دو طر� هم زخمي شدند .. ..يك �روند بالگرد امريكائي ها سَقَط شد ( من ن�هميدم مگه خر بود كه سَقَط بشه )
ادامه خبر ها تا لحظاتي ديگه ....
.............
.
.
.
.
.

و ما چقدر راحت از اين زير نويس ها ميگذشتيم و بحث خودمون روادامه ميداديم در حالي كه مردم داشتن كشته ميشدن و ما همين طور داشتيم بحث ميكرديم ، بعضي موقعا چقدر راحت از كنار كلمه كشته شدن ميگذريم.

خوش باشيد.





........................................................................................

Monday, April 07, 2003

٭ سلام

يه مدتي بود كه ما اينورا نبوديم ، اما از حال دوستان خوبمون با خبر بوديم.

مريم گلي كه ر�ته بود مسا�رت و نبود ( اميد وارم كه هميشه بهش خوش بگذره ، �كر كنم ر�ته بود انزلي ) ، ماهم كه رومون كم نميشد هي بهش سرميزديم ولي خب آهسته ر�ت و آمد ميكرديم تا كسي بهمون شاخ نزنه .

ستاره كوچولو كه يه چند روزيه ننوشته ، باباجون ، بنويس ديگه بيخيال دنيا . دق كرديم همش خونديم ( هنوز هم دلم برات تنگ ميشه ) باور كن كه اين چند روزه دل ما هم برات تنگ شده .
مشكل كار ميدوني كجاست ؟ آخه تمام نوشته هاي قبلي شما رو خونديم و ديگه چيزي ازش نمونده.

اما درويش كه واقعا منو شرمنده كردن ، من واقعا نميدونم از اين دوست خوبم چه طور تشكر كنم ، سهيل جان برات آرزوي پيروزي ميكنم ، اميدوارم كه هميشه در پناه حق باشي.

ميدونيد ما توي اين دنيا بزرگ وبلاگي ها ( كه روز به روز داره بزرگتر ميشه ) يه چند تا دوست خوب داريم . ميدونيد �رق اساسي بين دوست و دوست خوبه چيه؟ دوست خوب بهت ميگه كه اشتباهات كجاست ؟ بهت سر ميزنه .
اين وبلاگ هم شده پاتوق ما ، هر روز بعد از كار روزانه ميايم اينجا و نوشته هاي همو ميخونيم .
من از داشتن اين دوستان خوب خيلي خوشحالم.

و اما بعد...

منو داداشي داشتيم در مورد جنگ مينوشتيم ، هر كدوممون هم نظر خودشو داره ولي در كل اگه نوشته هاي ما رو بخونين ، شايد بشه گ�ت كه هر دو در ا�ق هاي دور به يك نتيجه ميرسيم .
سرانجام اين تصميم رو گر�تيم كه مثل دوتا آشپز ماهر يه ديگ جور كنيم و دوتا نوشته هامون رو توش بريزيم و اونقدر بهمش بزنيم تا يه چيزي از آب در بياد ، خدا داند كه چه چيزي ميشه! ولي خب ما آشپزيمون خيلي خوبه �قط غذا هامون رو كسي نميتونه بخوره .

..........

لط�ا تا �ردا صبر كنيد . ممنون .

........

خوش باشيد.






........................................................................................

Wednesday, April 02, 2003

٭ سلام

راستش الان كه دارم اين مطلب را مينويسم خودم هم دليل واقعي آنرا نميدانم و شايد دلم خواست كه اين مطلب را هم در اين وبلاگ بنويسم و شايد دليل ديگري داشت مثل محبتي كه دوستي زرتشتي در حق بنده روا داشتند و شايد دليلش آن حس و حالي بود كه وقتي كه وارد آتشكده در زماني دور شده بودم دوباره يادم آمد ، هيچ وقت نميتوانم آنرا �راموش كنم ، با يكي از دوستانم بوديم كه وارد آتشكده شديم ، ميخواستيم وارد آتشكده شويم و از آنجا عكس بگيريم از حياط آتشكده وارد اتاقي كه در آنجا بود شديم ، به ما يك كلاه س�يد ويك دهان بند س�يد كه بعدها خواندم كه به آن « پنام » ميگويند دادند تا آنرا بزنيم دليلش راپرسيدم ، گ�تند كه اينجا بايد هميشه تميز باشد ، گ�تند : آب دهان و موي سر نبايد در اينجا ريخته شود ( شايد هم منظورشان اين بود كه در �رهنگ آنها آب دهان و موي سر نجست است ، نميدانم آيا آنها هم كلمه نجست دارند يا نه ؟ ) در آنجا عكسي بزرگ نصب كرده بودند كه بعدا متوجه شديم عكس مرد بزرگي به نام زرتشت است ولي براي من خيلي جالب بود ، يك آقايي بود كه داشت آتش را گر ميداد ، اسم اون آقاهه يادم نمي آيد ولي معلوم بود كه اين كار را بايد �رد خاصي انجام دهد ، چه شانسي بود كه در آن موقعي كه ما آنجا بوديم آتش را گر ميدادن ، آنها به ما گ�تند كه هميشه آتش را گر نميدهند ، ولي اين آتش هميشه روشن است حالا ممكن است كه زير خاكستر باشد ولي اين آتش هيچ وقت خاموش نميشود و اين خيلي جالب بود براي من و من كلا از آن روز خاطره خوبي دارم و شايد همان خاطره خوب باعث شد كه من امروز اين مطالب را بنويسم .


زرتشت و تعليمات او


زرتشت كه او را زردشت ، زره تشت ، زردهشت و زرتشره گويند، از خاندان « سپيتمه » يا « سپنتمان » بوده است .
زرتشت پيامبري ايراني در آذربايجان ( نزديك درياچه رضائيه كنوني « چيچست » مجاور « گزن شهر » يا « شيز » ) بدنيا آمد.
نام پدرش « پوروشسب » و اسم مادرش « دوغدو» بود و نسبش به « �ريدون » ميرسد . در باره زمان تولد زرتشت بين محققين و مورخين اختلا� نظر موجود است. عده اي از مورخين زمان ولادت او را در حدود 660 سال پيش از ميلاد مسيح ذكر كرده اند و جمعي از محققين پس از توجه به مطالب اوستا كه زرتشت را مكرر بنام نخستين قانون گذاز و اولين مربي روحاني بشر ياد ميكند و گ�ته ها و اشارات دانشمندان ، عصر زرتشت را در حدود 6500 سال قبل از ميلاد ميدانند.
زرتشت اسپيتمان ( از نژاد س�يد ) از روزگار جواني با گمراهي و بت پرستي ( البته من در اينجا شك دارم زيرا در جايي خوانده بودم كه ما ايرانيان تنها كساني بوديم كه بت نميپرستيديم و اينجا قابل تامل است ) مردم مبارزه ميكرد و آنها را به گ�تار و كردار و پندار نيك دعوت مينمود تا در سن بيست سالگي به سبب آزار مردم ، گوشه نشيني اختيار كرد و به رياضت پرداخت .
او به پناه غاري در بالاي كوه سبلان ر�ت و مدت ده سال به ستايش خداوند و مطالعه در راز آ�رينش پرداخت و آنگاه كه باسرار بزرگي آگاه گشت نبوت خود را كه پايه اش بر يكتاپرستي نهاده شده بود ، بجهانيان اعلام نمود .
روحانيون و مردم گمراه در صدد آزار و قتل وي برآمدند. زرتشت ده سال پس از بعثت ناگزير جلاي وطن اختيار كرد و با ياران و كسان خود بجانب شرق و شهر بلخ رهسپار شد.
پادشاه بلخ در آن موقع گشتاسب پسر لهراسب از سلسله كيان بود.
زرتشت ادعاي خود را به پادشاه بلخ اظهار كرد و ( كي گشتاسب ) آئين زرتشت را پذير�ت و او را در كن� حمايت خود گر�ت و براي ترويج تعاليم و احكام او همت گماشت و دستور داد دوازده هزار پوست گاو را دباغي كردند و كتاب اوستا را با طلاي خالص در آن نوشتندو يك نسخه از اوستا را در آتشكده آذر گشسب ( كه آتش مقدس را از اينجا به ساير آتشكده ها ميبردند ) و نسخه ديگري را در تخت جمشيد قرار دادند . ارجاسب پادشاه توران كه برادرزاده ا�راسياب بود از گرويدن گشتاسب به زرتشت برآش�ت و به ايران تاخت و پس از چندي زد و خورد تورانيان بدست اس�نديار پسر گشتاب تارومار شدند . ارجاسب بار ديگر با سپاه زياد به ايران حمله كرد ، چون اس�نديار مورد بد گماني پدر قرار گر�ته بود و زنداني بود و خود گشتاسب هم به سيستان ر�ته بود ، تورانيان به آساني وارد بلخ شدند و زرتشت را در آتشكده بلخ بسن 77 سالگي بدست يك ن�ر توراني به نام « بوراتور » كشته شد .

اصول تعاليم زرتشت باختصار بقرار زير است :

1- مبدا و مقصد و نقشه سرتاسر جهان مادي و معنوي ، بدست يك وجود مطلق لايتنهاهي بنام اهورامزدا است ( صاحب دانا و توانا )
2- سراسر كائنات تحت تاثير دو قوه متضاد ... سپنتامينو ( نيكي ) ....و...انگره مينو ( بدي ) است. براي رسيدن به كمال بايد به نيكي گرويد و از بديها پرهيز كرد و سه اصل اساسي..... هومت (پندار نيك ) ....هوخت ( گ�تارنيك ).....هوورشت ( كردار نيك )... را مد نظر قرار داد.
3- زرتشت مانند بودا تعليم نميدهد كه .... ( نجات هر كس در �ناي اوست )... و بايد از همه لذايذ مادي دست شست و در گوشه اي انزوا و رياضت كشيد.بلكه دستور ميدهدكه انسان براي اجتماعي و انجام دادن كار م�يد خلق شده و زندگي مبارزه دائمي بين خير و شر است و زرتشتي با ايمان بايد پشتيبان راستي باشد و عليه بدي و زشتي قيام ستيزه كند.
4- زرتشت به پيروان خود س�ارش ميكند كه امشاسپندان يا مهين �رشتگان را نيز ستايش كنند و از مرد و زن ، غني و �قير از شش امشاسپند كه ص�ات ايزدي هستند بهره مند شوند و آنها را در ضمير خود پرورش دهند تا سعادت زندگي و رستگاري آخرت يابند.
هرمزد نام پاك اهورامزدا خداي بزرگ جهان بمنزله مركز دايره عالم وجود است و ساير امشاسپندان مظهر ص�ات او هستند و از اين رو هرمزد را در سر آنها قرار ميدهند ، يعني انسان بايد نخست خدا را به يگانگي بشناسد و بعد ص�ات ديگر او را كه به امشاسپندان تعبير شده است پي ببرد و در تهذيب ن�س از آنها پيروي كند .
واژه امشاسپند بمعني ... بيمرگ مقدس ...مركب از سه قسمت است :
Amesha spenta امشاسپند =

اَ( با �تح ) : كه نشانه علامت من�ي است .
مشا : بمعني مرگ
سپند : يعني مقدس

دوستان توجه داشته باشند كه با خط �ارسي نميتوان اصطلاحات و واژه هاي اوستايي را درست تل�ظ كرد بنابر اين با حرو� لاتين آنها را مينويسم :

Asha vahishta ارديبهشت = اشاوهيشتا =
Vohumana بهمن = وهومنه =
Xshathrav airy شهريور = خشثروئيريا =
Spenta armaiti سپندارمذ = سپنتا ارمئيتي =
Haurvatat خرداد = هئوروتات =
Ameretat امرداد = امرتات =


ارديبهشت ( اشاوهيشتا ) : بمعني راستي ، درستي و پاكي كه تنها وسيله سعادت دنيوي و نجات اخروي است . اين �رشته در جهان مادي ، نگهبان آتش است .

بهمن ( وهومنه ) : يعني منش و انديشه نيك ، كه بوسيله آن آدمي داراي ضمير تابناك توند بود و ديگران را نيز بشاهراه سعادت و حقيقت راهنمايي تواند نمود . وظي�ه بهمن در عالم مادي تربيت و نگهداري جانوران سودمند ميباشد.

شهريور ( خشثروئيريا ) : بمعني حكومت و سلطنت برگزيده است و حقيقت اين ص�ت آنست كه بايد آدمي در جهان بكوشد و همه نيروي خود را در راه سعادت ديگران بكار اندازد. شهريور در عالم روحاني مظهر سلطنت ايزدي است و در جهان مادي نماينده نيرومندي و توانگري و پاسبان �لزات است و اين �رشته بپادشاهان دادگر ، �ر و �يروزي مي بخشد.

سپندارمذ ( سپنتا ارمئيتي ) : يعني تواضع ، بردباري . اين �رشته در عالم مادي نگهبان زمين است . انسان بايد با پيروي از اين �رشته محبت دل و جان خود را از هر گونه آلودگي پاك كند و نسبت بتمام آ�ريدگان خادم و �روتن و مهربان باشد و براي آباداني زمين بكوشد و بكسب و كار بپردازد تا سپندارمذ باو خوشي و آرامش بخشد .

خرداد (هئوروتات ) : بمعني كمال و رسائي . منظور اين است كه كمال روحي با نقص جسماني ممكن نيست و توجه به سلامت و تندرستي در درجه اول اهميت است زيرا عقل سالم در بدن سالم ميباشد و شخص بيمار نميتواند در راه خداشناسي چنانكه بايد و شايد قدم گذارد و حقايق را دريابد و امور زندگي را بصورت صحيح و نظم و ترتيب در آورد و از وجود خود بديگري �ايده رساند . خرداد در جهان مادي �رشته آب است .

امرداد ( امرتات ) : يعني بيمرگي ، جاوداني و �نا ناپذيري . در عالم مادي اين �رشته نگهبان روئيدنيها و گياهان و در عالم روحاني مظهر دوام و بقاي اهورامزدا است.كسي كه در انجام وظاي� دين و تحصيل كمال بمقام خرداد رسيد از نعمت �رشته امرداد كه جاوداني بودن ودير زيستن است بهرمند ميگرددو بعد از مرگ ، روح پاكش داخل بهشت برين ميشود.

و اما در اينجا بهتر است كه مقداري هم در مورد اوستا بگوييم :

كلمه اوستا در زبان و ادبيات �ارسي بصورتهاي گوناگون استعمال شده ، مانند : ابستا ، وستا ، اپستا . محققين و خاور شناسان معاني مختل� براي آن ذكر كرده اند كه بهتر از همه اساس و بنيان جا ا�تاده است كه كنايه از آئين پابرجا است.
اوستا در ردي� ... ويد ( ودا ) برهمنان ...و تورية اسرائيليان از قديميترين آثار كتبي جهان است. اوستائيكه امروز در دست است چهار يك اوستائي است كه در دوره ساسانيان موجود بوده است ، باينمعني كه در دوره ساسانيان اوستا 345700 واژه داشته و امروز بيش از 83000 واژه ندارد.
اوستا در قديم 21 كتاب ( نسك ) بوده كه بقول مورخين ، برروي دوازده هزار پوست گاو دباغي شده نوشته شده بود كه در استيلاي اسكندر مقداري از دست ر�ته و بر اثر تسلط اعراب و ايلخان مغول نيز مقداري دگرگون شده است .
در روزگار ساسانيان چون مردم از درك زبان اوستائي عاجز بودند ، ت�سيرهايي به زبان پهلوي بر اوستا نوشته شد كه به... زند ... معرو� است و بعد از مدتي بر ( زند ) ، ت�سير و شذحي ديگر نوشته شد كه ( پازند ) خوانده ميشد .
اوستاي موجود شامل پنج كتاب : يسنا ، ويسپرد ، يشت ، ونديداد و خرده اوستا ميباشد.

1- يسنا : نخستين قسمت اوستا و معني لغوي آن ستايش است. مندرجات آن در پرستش و نيايش يزدان و اعمال ديني ميباشد . يسنا 72 �صل ( ها ) دارد كه ... گاتها ... سرودهاي آسماني و منسوب بزرتشت ، در ميان يسنا جا داده شده است. زرتشتيان بندي از پشم س�يد گوس�ند رشته و بكمر ميبندند و آنرا ( كشتي يا كستي ) ميگويند. كشتي بضم كا� يعني كمربند . كشتي گر�تن بمعني زور آزمائي و كمربند يكديگر را گر�تن است. اين كمربند عبارت از 72 نخ استكه نشانه 72 هاي يسنا و سه بار دور مي پيچند كه منظور از پندار نيك ، گ�تار نيك و كردار نيك است.

2- ويسپرد : اين كلمه از دو جزء تشكيل شده است : نخست ( ويسپ ) بمعني همه و سراسر ، جزء دوم ( رد ) يعني بزرگ و سرور .پس ويسپرد يعني همه سروران و سراسر ردان - در اين بخش اوستا ، از نعمتهائي كه اهورامزدا بجهانيان ارزاني داشته و نيكان و سروران ، سخن ر�ته ، اعمال و مراسمي كه زرتشتي و دارنده دين بهي بايد انجام دهد س�ارش شده است . ويسپرد داراي 24 �صل ( كرده ) ميباشد.

3- يشت : اين كلمه در اوستا يشتي آمده است و با واژه يسنا از يك ريشه است ، بمعني ستايش و پرستش . �رق بين م�هوم ( يسنا ) و ( يشت ) اينست كه اولي بمعني ستايش و نيايش بطور عموم است و دومي بمعني ستايش پروردگار و نيايش ايزدان و �رشتگان و امشاسپندان ميباشد. يشت ها 21 �صل ( كرده ) دارد و بصورت شعر و قصايد 8 تا 12 هجائي است و بعد از گاتها قديميترين جزء اوستا بشمار ميرود .

4- ونديداد : اين كلمه در اوستا ( وي - دئو - دات ) است بمعني ضد ديوان و مطالب عمده آن راجع بقوانين مذهبي است . مطالب ونديداد راجع بآ�رينش زمين و كشورها ، داستان جم ، خوشي و ناخوشي و بحث درباره خير و شر است . از مندرجات ونديداد معلوم ميشود كه نزاع بين ( سپنتامينو ) و ( انگره مينو ) ادامه دارد و زرتشتي ديندار بايد بكمك يزدان شتابد و موجب شكست اهريمن گردد . ونديداد 22 �صل ( �رگرد ) دارد.

5- خرده اوستا : اين بخش از اوستا درباره نماز و دعا در اوقات روز و ايام متبركه و اعياد مذهبي ، آداب كشتي بستن و سدره پوشيدن و غيره در روزگار ساسانيان ترتيب داده شده است . مول� اين كتاب آذر باد مهر سپند موبدا موبدان است كه در زمان شاهپور دوم ساساني ميزيست . خرده اوستا بيش از ساير قسمتهاي اوستا تحري� شده است بطوريكه مندرجات آن در تمام نسخه ها يكسان نيست ،و اي بسا دعائي در يك نسخه ديده ميشود كه در نسخه ديگر وجود ندارد و همچنين قسمتي از يشت ها در خرده اوستا بطور نامرتب آورده شده است .

دوستان عزيز، اين مطالب در حد بضاعت بنده بود و اگر قصوري در آنها وجود دارد اميدوارم كه دوستان بنده را ع�و كنند و اگر نكته نياز به يادآوري دارد اميدوارم كه بنده را از اين نكته مطلع سازند تا در آينده دوباره اين اشتباه از جانب بنده تكرار نشود . ممنون از همه شماها ، دوستان و عزيزان .


خوش باشيد.






........................................................................................

Saturday, March 29, 2003

٭ سلام

يه سوال كوچولو ؟
شما چقدر ميارزيد ؟
.
.
حاج آقا( توي حجره اش توي بازار): ببخشيد شما چي داريد ؟ ( منظورم مادي و .... اينجور چيزهاست )
ـ : هيچي قربان !!!! خودتون كه منو ميشناسيد ....
+ : سريع گمشو بيرون ؟
ـ : قربان من به كسي زور نميگم ، كسي رو اذيت نميكنم وووو، ....
+ : بينم تو كه يه پول سياه نداري ، انتظار داري قربون صدقه ات هم برم .
ـ : قربان پس شخصيت من چي ميشه ؟؟؟
+ : نشنيدي چي گ�تم سريع گمشو بيرون ... مرتيكه قرمساق ... تو يه پول سياه هم نميارزي ... اگه دامادم نبودي كه اينهمه تحويلت نميگر�تم... اين �قط به خاطر دخترمه ... مي�همي چي ميگم ، ... مرتيكه چشم چرون.....
ـ : قربان من آدم خوبيم ، آزارم به مورچه نرسيده چه برسه به ناموس مردم !!!!
+ : چي گ�تي ؟ ناموس مردم ..... بينم ميتوني خانومي ؟؟ چيزي؟؟ جور كني براي ما... مي�همي كه دارم چي ميگم؟
ـ : نه قربان متوجه نشدم ، اگه ميشه يه بار ديگه تكرار كنيد ؟ آخه ميدونيد من بايد همه چيز رو بنويسم تا اينكه خوب ب�همم... آگه آروم تر بگيد من اونو يادداشت كنم..
+ : خره منظورم اينكه ... آره ؟؟؟؟
ـ : يعني چي ؟؟؟؟
+ : گمشو بيرون دالتون ، به درد چارچوبه مستراح هم نميخوري ....
ـ : ببخشيد ميخواهيد بگم كه چه كار هايي بلدم ....
+ : زود گم شو بيرون ، تو كه حتي نميتوني كش تومبانت رو بكشي بالا ، چه برسه كه كاري هم بلد باشي ؟؟؟
ـ : شتلق ... اووووخ
.
.
.
حالا چه كار كنم ؟ مادر خانومم گ�ته اگه كار پيدا نكني خونه نيا ؟
.
.
در همين حال چند تا خانوم از كنارش رد ميشن ؟ يكي از اونها داره چراغ ميده ، اما اون اصلا حواسش نيست �قط داره �كر ميكنه پيش كدوم پيمانكار بره ؟؟ آدرس تمام پيمانكار ها رو از برنامه بودجه گر�ته ... آخه ديشب پيش خودش حساب كرده بود كه بعد از حاج آقا سراغ پيمانكارها بره ، مثل هر روز...
.
.
خانومه مياد جلو : سلاااااام ( اين از اون سلام هاي كش دار و پر از عوشوه بود ... )
اون : سلام خانوم ،....ببخشيد شما با من بوديدخانوم .....
+ : آآآآآآآآره ( اينجا هم عشوه دار )
ـ : ب�رمائيد چه امري داشتيد؟؟؟
+ : ببينم دنبال كار ميگردي ؟؟؟
ـ : آره خانوم شما از كجا �هميديد ؟؟؟
+ : منم اولش مثل تو بودم ولي حالا ....
ـ : ببخشيد شما پيمانكاريد ؟؟؟؟
+ : يه جورايي آآآآآآآره ...
ـ : ميدونيد منم امتحان نظام مهندسي رو دادم ، موندم تا جوابش بياد ...
+ : ببينم ميخواي با من كار كني ؟
ـ : مگه شما نيرو نياز داريد .... من بلدم ..... ( و اون بنده خدا دقيقا يك ساعت وچهل و پنج دقيقه براي اون خانوم از كارهايي كه بلد بود گ�ت و گ�ت....تا اينكه سرانجام خانومه بله رو گ�ت ، ( مباركه ، ايشالله ....، به پاي هم پير بشن .... )
.
.
.
شب.... بعد از كار طاقت �رساي روزانه ، خسته و كو�ته مياد خونه ....
.
.
مادر خانوم : ببينم كاري پيدا كردي ؟؟؟ ( با خشونت تمام ادا شد )
ـ : بله خانوم ... ( با خضوع تمام ادا ميشود )
+ : ببينم چه كاري هست كه اينقدر خسته شدي مگه ر�تي سر ساختمون ، آجر پرتاب كردي ؟؟
ـ : از اون هم سخت تره !!!
+ : ببينم حقوقش خوبه ( اينجا رو با حالت مهاجم صحبت ميكنه )
ـ : بله خانوم ...
+ : اي من �دات بشم ، عزيزم خسته شدي ، من قربونت برم ، از دست من ناراحت نشو ، من خير و صلاح زندگيتون رو ميخوام ، من �دات بشم بيا تو چرا بيرون ايستادي ؟؟
ـ : اجازه ميديد ....
+ : بيا تو عزيزم ، خانومت ر�ته آرايشگاه ، گ�ته شب ميره خونه يكي از دوستانش ، ممكنه كه برنگرده ...
ـ : من ميتونم برم اتاقمون و استراحت كنم ...
+ : آره عزيزم ... خونه خودته .... ديشب و چند شب پيش كه با نگهبان خوابيدي كه اذيت نشدي ، ميدوني مرد بايد سختي بكشه ... ميدوني كه دارم چي ميگم ..
ببينم صبح اول وقت پيش حاج آقا تو بازار ر�تي ، ببينم حاج آقا شناختت ...
ـ : بله خانوم ،... ، كلي هم از من پذيرايي كردن ..
+ : ميدونستم ... آخه چند شب پيش در باره تو باهاش صحبت كرده بودم ، آخه ميدوني كه حاج آقا سرش خيلي شلوغه ، شبا هم وقت نميكنه كه بياد خونه ...ديگه پول حلال در آوردن سخته مي�همي كه دارم چي ميگم؟؟؟....
ـ : بله خانوم.... كاملا حاج آقا رو درك ميكنم .... در آوردن يه لقمه نون حلال خيلي سخته و خيلي هم طاقت �رساست....


خوش باشيد.



........................................................................................

Home
<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >